به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ندای برخوار»؛ شهید علیمحمد محسنی حبیب آبادی در اول فروردینماه سال ۱۳۴۳ دیده به جهان گشود و در خانوادهای متدین و پایبند به ارزشهای اسلامی پرورش یافت.
او در وصیتنامه خود، شهادت را پایان زندگی نمیدانست و با استناد به آیات قرآن، از حیات شهیدان پس از شهادت سخن گفت. شهید محسنی همچنین حضور در جبهه را وظیفهای در دفاع از اسلام و انقلاب میدانست و از خانواده و نزدیکان خود خواست با صبر و استقامت، راه شهدا را ادامه دهند.
این شهید حبیب آبادی سرانجام در دوم فروردینماه ۱۳۶۱، در جریان عملیات فتحالمبین و در منطقه عینخوش به شهادت رسید.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت میدهم به یکتایی خداوند قادر متعال که در تمام حالات ناظر به تمام اعمال کلیه مخلوقات خود میباشد. شهادت میدهم به حقانیت یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر که اول حضرت آدم و آخر حضرت خاتمالانبیا محمد مصطفی صلیالله علیه و آله است. شهادت میدهم به حقانیت مولای متقیان علی علیهالسلام با یازده فرزندش که آخر آنها حضرت مهدی، امام زمان عجلالله تعالی فرجه شریف میباشد.
اشهد ان الموت حق و مساعلک القبر و الکتاب حق و الصراط حق و المیزان حق و الحساب حق و الجنة و النار حق و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور و شهادت میدهم به حقانیت ولایت فقیه.
اگر من شهید شدم، مرا در حبیب آباد دفن کنید و برای احتیاط یک سال نماز و روزه برای من بهجای بیاورید و هر چه لازم است خرجم کنید.
کسی که اعتقاد به جهانبینی اسلامی داشته باشد، چرا از جنگ و مبارزه شانه خالی کند و از شهادت در راه خدا بهراسد؟ کسی که میداند اگر شهید شود زنده است و در عالم دیگری که بهتر از این عالم است زندگی میکند، چرا از مرگ در راه خدا بترسد؟
این جنگ تحمیلی که بر ملت ما تحمیل شده و اسلام و انقلاب عزیز ما را به خطر انداخته، بر تمام مسلمین جهان واجب است که خود را برای جهاد در راه خدا آماده کنند و خداوند در قرآن کریم میفرماید افرادی که در راه خدا جهاد میکنند، اگر شهید شوند یا پیروز، برای آنان پاداشی است بزرگ.
پس ای خواهر و ای برادر عزیزم، بجنگید با کفار تا مکتبهای شرک و قدرت نابود شود و دین اسلام در بین مردم حاکم شود و تمام قدرتها و قوانین پوشالی که مردم را برده خود کردهاند به فراموشی سپرده شود.
پدر و مادر عزیز و گرامیم، من در شرایطی این وصیتنامه را مینویسم که تا چند لحظه دیگر به لطف خداوند به صف مقدم جبهه اعزام میشوم و حس میکنم به دانشگاهی وارد میشوم که مکتب آن شهادت و معلمش حضرت امام حسین علیهالسلام است.
پروردگارا، تو خود دانی که من با آگاهی کامل این راه را که همان راه امام حسین علیهالسلام است انتخاب کردهام و به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین علیهالسلام که از حلقوم امام امت خمینی کبیر بیرون آمده است لبیک گفتم؛ پس مرا در این راه یاری فرما، چون در غیر این صورت موفق نخواهم شد.
پدر و مادر گرامیم، سلام مرا بپذیرید و مرا حلال کنید و هر موقع خواستید گریه کنید، برای حضرت علیاکبر امام حسین علیهالسلام گریه کنید؛ چون من هر چه عزیز باشم مانند حضرت علیاکبر امام حسین علیهالسلام نخواهم بود.
عزیزان من، صبر و استقامت را در زندگی پیشه گیرید و بر خداوند توکل کنید و از اینکه من این راه را پیمودهام و احتمالاً شهید میشوم، مبادا تأسف بخورید؛ افتخار کنید که توانستهاید فرزندی در راه اسلام و قرآن بدهید.
سروران من، من نمیدانم با چه زبانی با شما صحبت کنم و از زحماتی که شما در طول هفده سال برای من کشیدهاید تشکر کنم؛ پس به خداوند پناه میبرم و از او طلب اجری بزرگ برای شما میکنم.
برادران عزیزم، اجازه ندهید افرادی کثیف و ضعیف در بین شما رخنه کنند و اتحاد و همبستگی شما را بگیرند. من بهعنوان یک برادر از شما میخواهم که در نماز جمعه شرکت کنید و دست از دامن روحانیت مبارز و ولایت فقیه برندارید.
خواهران من، در حجاب اسلامی کوشا باشید و فرزندان خود را طوری تربیت کنید که در حفظ اسلام و در خط قرآن قدم بردارند و ادامهدهنده راه اولیاء و اوصیاء و شهیدان باشند.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته
انتهای پیام/
