به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ندای برخوار»؛ شهید نعمتالله داوری دولت آبادی، فرزند دیار دولت آباد، در اول اردیبهشتماه سال ۱۳۴۳ دیده به جهان گشود. او در خانوادهای متدین و انقلابی پرورش یافت و از نوجوانی با روحیهای سرشار از ایمان و مسئولیتپذیری، راه دفاع از اسلام و آرمانهای انقلاب اسلامی را برگزید.
شهادت برادر بزرگوارش، شهید محمد داوری، نقطه عطف زندگی او شد. نعمتالله در وصیتنامه خود مینویسد که پس از شهادت برادرش، در خود احساس دینی نسبت به انقلاب کرد و باور داشت اگر نتواند با زبان مردم را آگاهتر کند، شاید خونش همچون خون برادر، مایه بیداری خفتگان باشد.
این رزمنده دولت آبادی سرانجام در ۱۱ آبانماه ۱۳۶۱ و در جریان عملیات محرم، در منطقه عینخوش به شهادت رسید و نام خود را در دفتر پرافتخار شهدای روز حماسه و ایثار شهرستان برخوار جاودانه ساخت.
وصیتنامه
بسمه تعالی
بنام خدا
پس از حمد و ستایش خدای صاحب زمان عالم و آخرت را و مالک ارض و سما و درود بر رحمت حق، صاحب زمان حضرت حجت ابنالحسن العسگری(عج) و نایب بر حقش، بنیانگذار جمهوری اسلامی، رهبر کبیر انقلاب امام خمینی، سخنی کوتاه با پدر و مادر و برادران و همشهریان ارجمندم بیان میکنم.
پس از شهادت برادر بزرگوارم، شهید محمد داوری، در خود حس کردم من هم به این انقلاب دینی دارم که باید ادا کنم؛ چه اگر بیان ندارم که مردم آگاه را آگاهتر سازم، شاید شهادتم همچون شهادت برادرم طلیعهای برای بیدار کردن هنوز خفتگان باشد.
امروز که انقلاب جهانی ما بیشتر از هر روز نیاز به خون دارد تا تنومند گردد و شاخ و برگ او جهان را فرا گیرد، این خونهاست که باعث میشود جوانان برومند ما به عشق بیش از پیش به جبهههای کربلای غرب و جنوب بروند و با خون رنگین خود پایههای جمهوری اسلامی را محکم سازند و این خونهاست که عزت و شرف و شرافت انسان ایرانی را در جهان بلندآوازه ساخته و به آمریکا ثابت نموده دیگر محال است و نمیتواند بر این امت حزبالله سلطه یابد و به چاپیدن و غارت اموال مسلمین بپردازد.
پدر و مادر عزیزم، از شما میخواهم که موقعی که خبر شهادت مرا آوردند، برای من هیچ ناراحت یا گریه نکنید. مادرجان، میدانم که دو جوان از دست دادن سخت است، ولی طوری نیست؛ برای حفظ اسلام و انقلاب و قرآن و رهبر کبیر انقلاب است.
مادرجان، امیدوارم که مرا حلال کنی؛ چون تو برای من چندین سال زحمت کشیدهای تا مرا به این سن و سال رساندی، ولی مادرجان افتخار کن که در راه اسلام شهید شدهام. افتخار کن که چنین فرزندی داشتهای و در راه اسلام فدا کردی.
و در آخر پدرجان، امیدوارم که مرا ببخشی اگر نافرمانی از من سر زده است. مرا حلال کن و پدرجان از تو میخواهم که روحیهات را حفظ کنی؛ اگر روحیهات حفظ باشد مشت محکمی است بر دهان ضد انقلاب و منافقین.
و یک پیامی به برادران حزبالله دولتآباد دارم که ای برادران، به وضع اسلام و انقلاب در دولتآباد رسیدگی کنید. آنچه وصیت من است این است که همیشه پیرو خط امام باشید که اگر اینگونه باشید هیچ خط انحرافی شما را تردید نخواهد کرد و بار دیگر میگویم که بایستی از امام پیروی کرد و الا مورد مؤاخذه خدای بزرگ قرار میگیریم. رهنمودهای امام را با گوش دل بشنوید و با تمام وجود در انجام فرامینش کوشا باشید.
برادران حزبالله دولتآباد، مردم دولتآباد را بیدار کنید.
و در آخر از مال دنیا هیچ ندارم؛ فقط یک سال برای من نماز و روزه بدهید.
خداحافظ پدر و مادر و برادر و خواهر عزیزم، خداحافظ دوست عزیز برادر زارعان، و برادر اسدی و برادر فتاحی و خداحافظ دوست عزیزم علی معینی.
این وصیتنامه را چند روز بیشتر به حمله باقی نمانده است که مینویسم.
والسلام
خدایا، خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.
انتهای پیام/
