به گزارش ندای برخوار؛ شهید محمدرضا رفیعی در اولین روز خرداد ماه سال ۱۳۴۳ در دولت آباد برخوار به دنیا آمد. روح مذهبی حاکم بر خانواده، او را سریع به خدا پیوند زد و در هفت سالگی شروع به آموختن قرآن کرد. او تحصیلات خود را تا پایان دوران راهنمایی به پایان رساند.
شهید محمدرضا رفیعی فعالیت سیاسی خود را در سال ۵۷ به اوج رسانید و با جرأت و آگاهانه در پخش اعلامیههای امام و شرکت در تظاهرات میکوشید.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی همزمان با تحصیل در بسیج عضویت داشت و فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی و مبارزه با عاملان فساد او را از تحصیل باز نداشت.
با آنکه در کلاس دوم دبیرستان تحصیل میکرد، اما برای دفع حمله اشرار و منافقین به کردستان رفت و بعد از مدتی به جبهههای جنوب اعزام شد و در تاریخ ۱۳۶۰/۱۰/۱۷ در منطقه شوش بر اثر اصابت ترکش و خمپاره به فیض عظمای شهادت رسید و جاودانه شد.
فعالیتهای عبادی
آشنایی با قرآن و مراقبت در تلاوت آن به صورت همیشگی او را در عمل نمودن به دستورات قرآنی موفق ساخته بود. در انجام فرایض مذهبی دقت میکرد که مبادا واجبی از او فوت شود.
او با نماز شب الفتی عمیق داشت و نیرو و توانش را برای انجام کارهای روزانه از مناجاتهای شبانهاش کسب میکرد. در مراسم سوگواری ائمه اطهار علیهم السلام شرکت میکرد و او شاگرد مکتب حسین علیه السلام بود.
بارزترین خصوصیات اخلاقی
علاقه به مطالعه صحیفه سجادیه، نهجالبلاغه و سایر کتب اخلاقی و انسانساز او را فردی الگو و نمونه ساخته بود تبسم همیشگی او حاکی از قلبی مهربان و روحی لطیف داشت؛ او احترام به دیگران را رعایت میکرد.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحیم
وصیتنامه برادر کوچکتان محمدرضا رفیعی
به نام الله و به نام در هم کوبنده ستمگران
چون این روزها که میگذرد تمام ابرقدرتهای شرق و غرب با هم متحد شدند برای از بین بردن دین مبین اسلام و لذا یکی از دست سپردگان مزدور یعنی صدام کافر و جنایتکار را با تمام سلاح و قوا مجهز کردند که به کشور اسلامیمان حمله کند و این صدام مزدور خائن گمان میکرد که میتواند با اسلام عزیزمان بجنگد به کشور اسلامیمان حمله کرد. در این موقع ما به فرمان امام بزرگوار و عظیمالشأنمان که میفرماید با یک دست سلاح و با یک دست دیگر قرآن، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که به خدا سوگند روزی را من میبینم همین ایرانیها که شما با آنها به خاطر اسلام جنگ میکنید با شما بجنگد تا شما را مسلمان کنند و ما با یک دست قرآن و با دست دیگر سلاح را برداشتهایم و چنان درسی به صدام خواهیم آموخت که هرگز خود و وابستگانش یادشان نرود و چون احتمال این میرفت که خداوند توفیق شهادت در راه خودش را به ما عطا نماید بر خودمان دانستیم که چند کلمه مختصری به عنوان وصیت به پدر عزیز و مادر مهربان و برادران و خواهر عزیزم بنویسم:
۱- پدر و مادر عزیزم اگر خداوند به من توفیق شهادت عطا فرمود از برای من گریه نکنید، کم صبر نباشید و من طلب صبر از خداوند برای شما میکنم و خداوند متعال اجری عظیم خواهد داد.
۲- برادران عزیزم و خواهر عزیزم اگر خواستید برای من کاری بکنید من از شما توقعی که دارم اینکه دست از پیروی از این امام نائب برحق امام زمان و فرزند رسول الله برندارید و گوش به فرمان امام باشید. هر کسی به فرمان این رهبر عزیز و مهربان باشد به فرمان امام زمان است به فرمان پیامبران است به فرمان خداست و دست از روحانیت اصیل و مردانی که واقعاً پیرو خط امام هستند نکشید و آنها را تنها نگذارید تا خداوند از شما راضی و امت اسلام نیز راضی باشد و در آخر هم من خوشحال باشم.
۳- از مال دنیا فقط ۱۴ هزار تومان پول دارم و یک دوچرخه که پول را از بانک بگیرید و دوچرخه را هم بفروشید، نصف این پول را برای نماز و روزهام بدهید و نصف دیگر را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بدهید.
۴- پیروزی همه مسلمین و مستضعفان جهان را خواستارم و از خداوند برای پدر و مادر و برادران و خواهرم طلب صبر میکنم.
وسلام
فرزند کوچک شما محمدر رضا رفیعی
انتهای پیام/
