شهیدان مظهر عزت ایران؛

معرفی شهید حسین آقابابایی کمشچه

شهید حسین آقابابایی دهم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۹ در شهر کمشچه دیده به جهان گشود و هشتم اسفندماه سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج در شلمچه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

تاریخ انتشار: ۱۹:۴۸ - سه‌شنبه ۱۴۰۳/۰۷/۱۷
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
معرفی شهید حسین آقابابایی کمشچه

به گزارش ندای برخوار؛ شهید حسین آقابابایی دهم فروردین‌ماه سال ۱۳۴۹ در شهر کمشچه دیده به جهان گشود. در سال‌هایی که جنگ به نقطه اوج خود رسیده بود و نیروهای اسلام احتیاج بیشتری به پشتیبانی و تدارک نیرو داشتند، هر روز نیروهای بسیجی با تشکیل سپاهیان حضرت محمد (ص) و حضرت مهدی (عج) به جبهه‌های جنگ اعزامی شدند.

 شهید حسین آقابابایی نیز یکی از این بسیجیان فداکار بود و با سن کمی که داشت هر روز برای ثبت‌نام و اعزام به جبهه، به مراکز و پایگاه‌های بسیج مراجعه می‌کرد و به‌خاطر کم‌بودن سنش، مرتب به او جواب رد داده می‌شد؛ اما شوروشوق حسینی که در وجود این شهید عزیز بود لحظه‌ای او را از فکر جبهه و جنگ باز نداشت و مرتب در اردوهای نظامی و عقیدتی بسیج و سپاه شرکت می‌کرد و تلاش می‌کرد به نحوی نقش خود را در این راستا نشان دهد.

 بالاخره در اواخر سال ۱۳۶۵ این شهید عزیز برای جبران کمی سن خود شناسنامه را دست‌کاری کرد و برای جبران کمی قد خود از کفش‌های پاشنه‌بلند استفاده کرد و موفق به ثبت‌نام و اعزام به جبهه شد.

 آخرین باری که شهید آقابابایی با نزدیکانش صحبت کرد

 شب آخر که حسین می‌خواست به جبهه برود، برادرش محمد را به دنبال من فرستاد، من نیز به منزل ایشان رفتم در اتاقی که درب آن روبه‌قبله باز می‌شد، نشسته بود و کارهایش را مرتب می‌کرد. حسین با دیدن من شروع به سفارش و نصیحت بنده کرد. دررابطه‌با جنگ و خانواده‌اش صحبت می‌کرد و من در آن شب متوجه صحبت‌های او نمی‌شدم.

 او می‌گفت اگر مملکت گندم که یک از محصولات حیاتی است را نداشته باشد می‌تواند آن را از دیگر کشورها وارد کند ولی اگر رزمنده نداشته باشد که نمی‌تواند از کشورهای دیگر رزمنده وارد کند؛ من وظیفه دارم بروم و به‌هیچ‌عنوان نمی‌توانم از این وظیفه‌ام سرپیچی کنم.

 پس از تمام صحبت‌هایش یک قاب عکس به من نشان داد و به من گفت اگر من کشته شدم این عکس را در حجله من قرار دهید، من شروع به گریه کردم و گفتم حسین این حرف‌ها را نزن، گفت به هر صورت من برگشتی در کارم نیست و حتماً کشته می‌شوم؛ گفتم لااقل بگو شهید می‌شوم، گفت لیاقت شهادت نصیب ما نمی‌شود.

 آری شهدای ما با این شوروشوق و علاقه پا به عرصه جنگ نهادند و در راه دفاع از میهن اسلامی و دین مبین اسلام جان پاک خود را فدا کردند.

 شهید حسین آقابابایی سرانجام هشتم اسفندماه سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای پنج در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت ترکش به‌صورت به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

 وصیت‌نامه شهید حسین آقابابایی

بسم الله الرحمن الرحیم
اشهد الا اله الا الله
اشهد ان محمد رسول الله
اشهد ان علی ولی الله

 من شهادت می‌دهم که خداوند یگانه است و معبودی جز او نیست و شهادت می‌دهم که محمد (ص) فرستاده اوست و رسولی است برحق و شهادت می‌دهم که امام برحق‌اند که اولین آنها حضرت امیرالمؤمنین و آخرین آنها حضرت مهدی (عج) می‌باشد که آن حضرت در غیبت هستند و امید است هرچه زودتر چشم‌ها به جمال آن حضرت نورانی گردد و قرآن زینت اسلام و راهنما و راهگشای ما مسلمانان است.

 ازآنجایی‌که ما هفت سال است در حال جنگ هستیم و ابرقدرت‌ها این جنگ را بر ما تحمیل کردند و هدف اصلی آنها ازبین‌بردن اسلام و قرآن است، زمینه‌های وسیع و آزمایشی الهی بود برای جوانان و کلیه اقشاری که می‌توانند به جبهه بروند و یا آنانی که در پشت‌جبهه کمک کنند و ازآنجایی‌که پایه‌های فروع دین و اصول‌دین ما مبتنی بر امامت و نبوت و جهاد و یا دفاع می‌باشد، پس به هر فرد مسلمان واجب است که به دفاع بپردازد چرا که این دفاع، دفاع از اسلام، قرآن و وطن می‌باشد و در جایی که قرآن می‌فرماید «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّیٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ» بر مجریان قرآن واجب می‌شود که در این جنگ شرکت کنند بسا که قرآن در الفاظی دیگر می‌فرماید این کار از بهترین تجارت‌هاست.

 پس چه تجارتی والاتر از این کار؟ ای عزیزان، برادران، دانش‌آموزان، قشر کارگر و بازاری در اسرع وقت به جبهه‌ها بشتابید و کار جنگ را یکسره کنید؛ چون جنگ در حال حاضر بسا مهم‌تر از درس و کار می‌باشد. تو ای دانش‌آموز در پشت جبهه می‌توانی با سلاح خود یعنی قلم و با سنگر خود یعنی مدرسه و نیز با درس‌خواندنت مشت محکمی بر ضد انقلابیون بزنی و شما ای قشر مردم، شمایی که می‌گفتید ای‌کاش ما در کربلا بودیم و حسین را یاری می‌کردیم، حال زمان همان زمان، بشتابید و در کربلای ایران حسین زمانتان را یاری کنید.

 شهدایی که می‌روند با خون خود درخت تنومند اسلام را آبیاری می‌کنند و آن را هر چه محکم و محکم‌تر می‌کنند؛ پس شما سعی کنید در آینده از این درخت خوب محافظت کنید و نگذارید سلاح شهدا به زمین بیفتد، نگذارید سنگرشان خالی بماند و نگذارید که خون آنان پایمال گردد.

 و تو ای خواهر، در پشت جبهه تا می‌توانی برای جبهه کوشش کن که کوشش تو در پشت این مصاف جهاد است، همانند رزمنده‌ای است که در سنگر با کفار می‌جنگد. شما ای پدر بزرگوارم امیدوارم که مرا ببخشید و حلال کرده باشید اگرچه من وظیفه فرزندیم را به نحو احسن انجام ندادم و چه‌بسا نارضایتی‌هایی برای شما فراهم کردم؛ می‌دانم که شما برای بزرگ کردن من رنج‌ها و مشقت‌ها کشیدید، اما پدر جان من که خونم رنگین‌تر از بقیه دوستان و دیگر شهیدان نبود حسین هم علی اکبرش شهید شد.

 تو ای مادر مهربانم؛ از رنج‌های شما عاجزانه تشکر می‌کنم و از سختی‌ها و بی‌خوابی‌هایی که برای من کشیده‌اید سپاسگزارم و امیدوارم که مرا ببخشید. به کلیه دوستان و آشنایان سلام مرا برسانید و برایم طلب حلالیت نمایید.

 والسلام

 انتهای پیام/


شناسه خبر: 45679

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در ندای برخوار منتشر خواهد‌ شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌ شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌ شد

یازده + هجده =