روایتی از اولین شهید محله امامزاده نرمی/ شهیدی که برای آگاه سازی مردم به روستاهای دورافتاده سفر می کرد

شهید مرتضی نریمانی اولین شهید محله امامزاده نرمی است. او نقش مهمی در آگاه سازی مردم نسبت به خائنین داشت و با همین هدف به روستاهای دورافتاده سفر می کرد. او سرانجام در عملیات رمضان به درجه رفیع شهادت می رسد.

تاریخ انتشار: ۱۴:۲۰ - چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۱/۲۴
مدت زمان مطالعه: 11 دقیقه
روایتی از اولین شهید محله امامزاده نرمی/ شهیدی که برای آگاه سازی مردم به روستاهای دورافتاده سفر می کرد

به گزارش ندای برخوار؛ شهید مرتضی نریمانی اولین شهید محله امامزاده نرمی دولت آباد است. او 4 خرداد ۱۳۴۰ در روستای زمان آباد شهرستان برخوار که اکنون به محله امامزاده نرمی دولت آباد تبدیل شده است، در خانواده ای مذهبی و مستضعف ديده به جهان گشود.

وی در سال ۱۳۴۷ در دبستان ابتدايی زمان آباد تحصيلات خود را شروع و كلاس های اول تا چهارم را در دوسال به پايان رسانيد و بعلت نداشتن كلاس پنجم دبستان در روستای زمان آباد، كلاس پنجم ابتدايی را در روستای همجوار یعنی روستای محسن آباد به اتمام رسانيد.

پس از آن برای ادامه تحصيل دوره راهنمایی در سال ۱۳۵۱ به مدرسه راهنمايی مدرس (سنايی سابق) دولت آباد كه در دو كيلومتری زمان آباد است راه يافت. او مدت سه سال كه در اين مدرسه درس می خواند، فاصله بين زمان آباد و دولت آباد را هر روز صبح، ظهر و عصر پياده طی می كرد.

در دوران تحصيل، وی از هوش و استعداد خاصی برخوردار بود، بطوری كه مقالات و نقاشی های بسيار جالب را نوشته و آماده می ساخت و حتی افراد دوره دبيرستان نيز از مقالات وی استفاده می كردند. پس از اين به علت فقر مالی خانواده اش، در سال ۱۳۵۴ ترک تحصيل نموده و اين مدت را در یک كارخانه ريسندگی در اصفهان به كار مشغول شد.

بعد از آن در سال ۱۳۵۵ به هنرستان فنی سروش اصفهان برای ادامه تحصيل در رشته ماشين آلات كشاورزی وارد شد. او به اين جهت هنرستان را انتخاب كرد كه نياز مبرم به كمک هزينه تحصيلی داشت كه از شركت تعاونی روستايی اداره كشاورزی استان اصفهان مبلغ ناچيزی دريافت می كرد و چون اين مقدار كم نمی توانست نياز او را بر طرف سازد، اوقات فراغت را كه نصف روز بود در مغازه قنادی به كار مشغول شد.

به گفته همكلاسی های او، شهيد در رشته های فلز كاری، تراشكاری، برقكاری و كشاورزی مهارت خاصی داشته است كه از طرف مسئولين هنرستان مورد توجه خاصی قرار می گیرد. او برای شركت در گروه فرهنگی از طرف دانش آموزان همكلاسيش انتخاب و در آن گروه فعاليت های چشم گيری از قبيل توزيع كتاب و اجراي نمايش داشت.

فعالیت های انقلابی شهید

در سال ۱۳۵۷ در اوج شکل گیری انقلاب اسلامی، شهيد مرتضی نریمانی مدت تعطيلات تابستان را در كارخانه كپسول سازی پنارت شروع به كار كرد و در آن كارخانه مخفيانه كارگران را آگاه و جنايات رژيم را برای آنان بازگو می كرد و حتی آنانرا تشويق برای شركت در راهپيمايی ها می نمود و بخاطر همين مسئله مسئولين كارخانه چندين بار می خواستند او را اخراج کنند. همچنين در تظاهرات و راهپيمايی هايی كه در اصفهان و بخصوص در شهرستان برخوار برپا می شد شركت فعالانه داشت تا اينكه انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمينی (ره) به پيروزی رسيد.

کمک به مردم محروم سمیرم

شهيد نریمانی در خرداد ماه ۱۳۵۸ موفق به اخذ ديپلم شد و پس از آن در تابستان سال ۵۸ برای كمک به برادران جهادگر كه از اصفهان اعزام شده بودند شتافت و در سال ۱۳۵۸ برای خدمت به اسلام، وارد سپاه پاسداران شد و خودش داوطلبانه جهت خدمت به مردم مستضعف و محروم سميرم به همراهی يكی از برداران روحانی  هم رزمش به آن منطقه اعزام شد.

شهيد مرتضی نریمانی در كميته فرهنگی سميرم فعاليت بسزايی داشت و در كنار اين كارها، افراد مستضعف آن منطقه را شناسايی و شب هنگام همچون امامش علی (ع) كيسه های آرد را بردوش می كشيد و بدون آنكه افراد محفل او را بشناسند به منزل آنان برده و تحويل می داد.

حمله ای که ناکام ماند!

شهيد نریمانی در روستاهای دورافتاده سمیرم به آگاهی مردم می پرداخت. او سهم مهمی در آگاهی مردم و شوراندن آنان عليه خائنین داشت كه در يک شب خائنین اطراف خانه او را محاصره و يكی از آنها با چوب دستی شهيد مرتضی نریمانی را مورد هدف قرار می دهد اما با تردستی او، خود را  از اصابت چوبدستی نجات می دهد و بعد از آن با كمک سپاه سميرم، حدود ۱۳ نفر از خائنین را دستگير و تحويل سپاه می دهند.

او بالاخره بعد از ماه مبارک رمضان سال ۱۳۵۹ به اصفهان بر می گردد و در سپاه پاسداران شاهين شهر، گز و دولت آباد فعاليت خود را در واحد تبليغات سپاه ادامه می دهد و چون عقيده داشت كه باید توده مردم را آگاه نمود، بيشتر اوقات خود را در روستاهای دور افتاده این مناطق به بيداری و آگاه سازی مردم می پرداخت. همچنين برای در صحنه آوردن كودكان و نوجوانان، گروه سرود الشهيد را تشكيل داد و علاقه زيادی به اين قشر از جامعه داشت.

شهادت

شهید مرتضی نریمانی در سال ۱۳۶۰ با دختری از یک خانواده مستضعف در خورزوق ازدواج می کند و چند ماهی بيشتر از اين كار نگذشته بود كه برای ادامه مبارزه با آمريكا و ايادی مزدورش، به جنگ با صداميان كافر پرداخت و در عمليات بيت المقدس كه منجر به آزادی خرمشهر شد، شركت داشت.

او پس از عمليات چند روزی به اصفهان برگشت و در اين مدت از امدادهای غيبی و مشاهدات خود برای دوستان بازگو می کند. در این عملیات، تركش خمپاره بر سرش اصابت می کند و چند روزی در بيمارستان صحرايی بستری بوده است و باز برای دومين بار جهت شركت در عمليات رمضان به جبهه اعزام و 23 تیر ماه سال 1361 كه مصادف با ايام شهادت مولای متقيان، حضرت علی (ع) بود، همچون مولايش از ناحيه سر و سينه مورد اصابت تركش و گلوله صداميان قرار گرفت و به سوی معبودش شتافت و به آروزی چندين ساله خود که شهادت بود رسيد.

وصيت نامه شهيد مرتضی نريمانی

پناه ميبرم به خدا از شر شيطان رانده شده شكر و سپاس خداوندی را كه برما منت نهاده و  رحمت خويش را بر ما نازل فرموده و هركس و ناكس و دوست و دشمن باوفا و بی وفا و چهره ها را بر ما شناساند و فهماند بر ما كه قدرت، قدرت الهی است و ملت ما و امت ما را بر قرن بيستم كه قرن انرژی و اتم و هواپيمای جنگی است بخاطر لاحول و لا قوه الا باالله…  تحقق عيني بخشيد و بر ما فهماند كه در وعده های خدا اخلاف نيست.

و سلام و درود بر پيامبران الهی و درود بر محمد (ص) و سلام و درود به رهبر كبير انقلاب پير جماران، اسوه تقوا و پرهيزگاری پير ميكده عشق نائب برحق امام زمان قلب پر تپش ملت مستضعف جهان و مسلمانان زبان گويای اسلام راستين و قرآن، آن مرد خدا گونه مقاوم و  كفر ستيز و استوار، همچون كوه در مقابل حوادث و قاطع و سازش ناپذير در برابر ابرقدرت ها و دست پرورده های آنها و غران و جوشان همچون علی (ع) مهربان، درود و سلام بر او باد و بر سربازان و ياران پاكباخته او سلام و درود بر شهيدان راه خدا آنها كه همچون پروانه عاشق به گرد شمع چرخيدند و مستانه آنرا در آغوش كشيدند. آنهم نه مرگ سياه كه مرگی سرخ و گلكون و آتشين، مرگي كه رهبران ما آن را انتخاب كردند و حسين (ع) هر چه به آن نزديک می شد بشاشتر، شكوفاتر و خندان تر و خوشحال تر، خوشبوتر، عاشقانه تر، و تندتر گام ميزد و شتابانتر می رفت و درخشش چشمانش افزونتر می شد و اينها نيز اينچنين از رهبرشان كه علی گونه فرزند پرورش دادند و بر مادرانشان كه زهرا گونه فرزندانشان را تربيت كردند و بر برادران و پدران آنها كه عابدوار و دوش به دوش برادرانشان جهاد كردند و برخواهرانشان كه زينب گونه پيام خونين آنها را به دوش می كشند و سلام و درود بر جهادگران و ملت ايران در پشت جبهه ها از بچه های مدرسه ای، از زنان مردان كه با كمك های خويش رزمندگان را ياری نمودند. آری امروز  ابرقدرت ها گرد هم آمدند و بر ما می تازند و با ما می جنگند و اين فرمايش امام ما كه می گويد: امروز با همه ابرقدرت ها می جنگيم.

دروغ نيست، بيهوده نيست و او می داند در كجا از اسلحه های به غنيمت گرفته شده از كمک ها، از وام ها، از اسيران، از خلبانان كه امروز دست در دست هم داده اند و به جنگ ما آمده اند. اما به هر روز و هر زمان و هر جنگی از جنگ های مسلمانان كه بنگريم اين نكته را به خوبی يافته ايم كه يک سرباز اسلام برابر ۲۰ سرباز  و ۲۰ سرباز در برابر ۲۰۰ سرباز كفر می باشد. امروز نيز اين جنگ حق عليه باطل را شاهديم كه چگونه در شب های حمله اين بزدلان از جنگ رودر رو  می گريزند و برای تلافی به جنگ نا متقابل بر می خيزند و شهرهای ما را بمباران می كنند آنهم با خلبانان آمريكايی، آری عزيزان من اسلام چون هميشه حق گوست و سلطه ظالمان را بر انسان ها نمی پذيرد در جنگ است و بايد باشد كه اگر يک روز به صلحی ننگ بار نشيند، ديگر آن اسلام نيست اگر سازش كرد، اسلام نيست و امروز مسلمانان ايران به پا خواسته اند به رهبری مردی بزرگ كه عظمتش از تحسين انسان های حقير و ذليلی مثل من به دور است.

مردی كه سازش پذير نيست با هيچ قدرت مادی دنيايی.  امروز ملت ما به پاخواسته تا ظلم و تجاوزی كه توسط انسانی سركش به نام صدام و بر جان و ناموس و خاک و ميهنش رفته است رفع نمايد و برای اين رفع تجاوز و شناساندن اسلام و انقلاب اسلامی برجهانيان، بايد به پيش تازد و خون ها هديه كند، جان ها تقديم نمايد و خانواده ها بايد جگر گوشه هايشان را تقديم كنند آنهم حسين گونه كه چگونه خود و هفتاد و دو تن از ياران باوفايش را به رزمگاه می فرستد چگونه شاهد شهادت جوانی هجده ساله به نام علی اكبر می باشد، چگونه شاهد شهادت علی اصغر خويش می باشد، چگونه شاهد پيكر عباسش است كه تكه تكه شده و چونه اهل و عيال او ظاهرا اسير می شوند؛ اگر ما شيعه هستيم بايد حسين گونه و زينب گونه باشيم و اگر نباشيم بگوييم آنها با ما فرق دارند دروغ گفته ایم. امروز زهراها حسين هايشان را به كربلا می فرستند، امروز علی ها در محراب نمازشان آماج توپ، خمپاره و رگبار مسلسل های ابن ملجم ها قرار می گيرند و امروز عمروعاص ها و طلحه و زبيرها به جنگ علی آمده اند و امروز علی تنهاست و فرياد حسين در جماران طنين افكن است كه تا كی می خواهيم بنشينيم و اين نامردان بر آب و خاک و ميهن و ناموس ما بتازند.

امروز سرتاسر خوزستان و هويزه و خونين شهر لاله روييده است و هر لاله نشانه ای از قطره خون شهيدی است آزاده كه پرچم لا اله الله و محمد رسول الله و علی ولی الله بدست گرفته و به قلب دشمن ياغی يورش برده و دشمن مكار را از سرزمين اسلامی و مقدسش كه به ارث باز رسيده است و پاسداريش به عهده اوست برهاند.

سلام و درود بر پدر بزرگوارم كه سال های سال برای من زحمت كشيده و عمر خويش را به پای ما پير نمود، پدرم كه از زحمت های تو قدردانی كردن از زبان من قاصر است و من ناتوانم، خداوند از تو قدردانی نمايد و پاداش تو را بدهد، تو همچون ابراهيم اسماعيل خويش را به قربانگاه فرستادی باشد تاخداوند شما را از امتحان بزرگ پيروز و سربلند و سرافراز بيرون بياورد.

توجه به خدا كنيد كه او بر همه چيز بينا و داناست و از برادر و خواهرانم می خواهم كه برای يک لحظه هم او را تنها نگذارند، خداوند ان شاءالله اجری بزرگ و صبری عظيم به شما عنايت كند.

و تو مادرم كه زهرا گونه فرزند خويش را لباس رزم پوشاندی و فرزندت را كه از خدا و اسلام و قرآن بود و امانتی به دست تو بود، اين امانت را به صاحب اصلی اش سپردی درود بر تو و درود به همه مادران شهيدان كه چه زيبا رسالت زن بودن خويش را در مقابل انقلاب خونين اسلام به انجام رساندند.

مادر مهربانم صبور باش و بی باک از نبودن من، بين خودتان غم به دل راه مده كه امروز هر فرزندی از پاسداران پاكبازان ميهن ما فرزند تو هستند، چه رنج ها و سختی ها برای پرورش من كشيدی، چه رنج ها و بيخوابی ها كه تحمل نكردی، سلام بر تو مادرم كه از شيره جانت به من خوراندی و مرا در دامان پاک خويش پرورش دادی، درود خدا بر تو باد توكل بر خدا كن خدا را فراموش نكن و راز و نياز را به درگاه خدای بزرگ بيشتر كن، خدا كسانی را كه او را می خوانند تنها نمی گذارد.

اما تو برادرم، با تو چه بگويم چگونه از گذشت و صفای قلب تو و صدافت تو تقدير كنم، تو حق برادری را بر من ادا كردی، سايه پرمهر تو هيمشه بر سر من حقير سايه افكنده بود، اما من نتوانستم حق برادری را در حق تو ادا كنم اين حق را به بزرگواری خويش ببخش بر خدا توكل كن. به نماز و دعا اهميت ده كه اين سخن روز امام ماست و به رزمندگان و مجروحين بسيار دعا كنيد كه بسيار موثر است.

و شما خواهران عزيزم كه هر زمان قلبم برای شما تپيده و شما نيز به من عشق می ورزيد، از شما تقاضای عاجزانه دارم كه برای فرزندان خود همانطور كه مادری مهربان و پاک بوده ايد، معلمی بزرگ باشيد و اسلام و احكامش را بيشتر به آنها تعليم دهيد و در خواندن قرآن رساله و مفاتيح مشوق آنها باشيد، خداوند به شما اجر مادری عطا كند.

و تو همسرم كه حاضر شدی با نخستين فرزند شش ماهه خويش، هاجر وار، تنها در بيابان تفتيده زندگی نوبنياد خويش به عشق اسلام و خدا و قرآن قدم می زنی و مريم وار به عبادت خدای خويش خيزی، من به داشتن همسری چون تو افتخار می كنم و بر خود می بالم كه فرزندم مادری شايسته و معلمی بارز همچون تو را بر بالين خويش دارد. من در خودسازی تو و تربيت فرزندم سخن ها گفته و حرف ها نوشته ام، خداوند من و تو را ياريمان دهد تا بتوانيم از امتحانی كه خداوند برای ما قرارداده، پيروز و سربلند بدر آييم و خدای ناكرده بر اين كار كوچک (آمدن به جبهه) فخر نفروشيم كه خداوند در امتحان مردودمان می كند و هر بلايی سرمان بيايد بيهوده است، خداوند ما را بازی فرمايد و تو را كه همسری وفادار برای من بودی و معلمی صادق برای فرزندمان به زهرای اطهر (س) ببخشايد و در همه حال ياد تو باشد خداوند تو و فرزندمان را از بلاها و شرها مصون بدارد.

خدا را فراموش نکنید

پاكی و عبادت پيشه سازيد خدا را فراموش نكنيد امروز روزيست كه دعای همه كساني كه ميگفتند اي كاش ما هم كربلا بوديم و در ركاب تو، حسين كشته می شديم به استجابت رسيده كه در عصر عاشورا، زماني كه حسين ديگر هيچ فردي را در اطراف خويش نميابد ندا مي دهد، (هل من ناصر ينصرني) آيا كسي هست مرا ياري كند؟ گويا در آنروز، امروز را ميديده و اين نسل را مشاهده مي كرده كه جنگ و مبارزه و جهاد و شهادت، فقط در زمان حسين(ع) نبوده و دفترش بسته نشده و نبايد فراموش كنيم كه: كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا  كه امروز بايد كوله بار مسئوليت را به دوش كشيم و همراه قافله حسين و با ديگر برادران و خواهران ايماني راه مبارزه با كفار را پيش گيريم و همچون حسين و خواهرش زينب، خانه و كاشانه و مهر فرزندي و مادري و پدري را بريده و هجرت را پيشه كنيم كه از خداوند بزرگ براي هميشه مي خواهيم كه به همه ما، پدرها و مادرها و برادرها و خواهر ها تاب تحمل و بردباري عطا كند و نيروي مبارزه در آنها را افزون كند.

دوستان اگر بنشينيم  تا مرگ سياه به سراغمان آيد و با عجز و ناتواني تسليم وي گرديم، زبوني و ذلت را پذيرفته ايم و اگر شتابان به سويش رويم و همچون معشوقي زيبا در آعوشش كشيم سعادت را پذيرا شده ايم.

بياييد رخت سفر بربنديم و توشه ره ما شهادتمان باشد و خون سرخمان ضامن آزادي و وحدت همه انسانهاي در بند تا قيام حضرت مهدي(عج).

لحظه موعود فرا رسيده است. قابيليان و نمروديان و فرعونيان و يزيديان به پيكار با هابيليان و ابراهيم و موسي و حسين زمان برخواسته اند. كجا هستند جنود الله تا به ياري آنها شتابند و حكومت الله را در زمين بگسترانند. امروز يزيد از عراق با حسين در جماران اعلام جنگ نموده است و ما با اراده خدايي و قدمهاي استوار و قلبي محكم كه قدرت و قوتشان از الله است مي‌رويم تا با سيل خون خويش لشكر كفر را همچون خسي در گرداب خون خويش غرق كنيم. ما سالهاي سال پاي منبرها نشستيم و گريه كرديم براي اسيري زينب كه زينب آزاده بود، براي يتيمي رقيه كه رقيه مسلم بود. براي بيماري علي ابن حسين كه او در بستر مبارزي حادثه آفرين  بود. براي ناكامي علي اكبر كه بهشت انتظار قدومش را مي‌كشيد و براي سربريده حسين كه زمين و آسمان و كبوتران و ملائك در شهادتش گريستند و با ريختن خون حسين ابروي يزيد ريخت و لشكريان كفر رسوا شدند و فرزندان حسين ميروند تا با هديه خونشان به خدا كافران را رسوا سازند و اگر گريه ها چشمانمان را براي جستجوي راه حسين روشن نساختند، گريه از روي ريا بوده ودروغ.

پروردگارا ايماني را عطا فرما كه در هنگام جنگ با كفار سست نشويم.  پروردگارا ايماني عطا فرما كه سنگرهايمان خالي نگذاشته و به پشت به دشمنان نكنيم و راه فرار را پيش نگيريم كه در اين صورت عذاب الهي شامل حالمان خواهد شد. پروردگارا، مستضعفان جهان، سياهان آمريكا، گرسنگان و به بند كشيدگان توسط امپرياليسم و صهيونيستها، چشمهايشان به انقلاب اسلامي ايران و از همه مهتر به اسلام محمد توست خداوندا اين انتظار را براي آنها به فال نيك گير و با پيروزي مسلمانان ايرن بر كفار بر اميدشان بيافزاي.

خدايا، خدايا كشته هاي اين جنگ تحميلي را شهيد از ما بپذير وما را با شهدا محشور گردان. خدايا انتقام قطره قطره خون پاكباخته ما را از اين مزدوران خودفروخته بگير و اربابانشان را به سرگذشت فرعونها و قيصرها و روميها دچار ساز كه آنها هم بزرگترين ستم كننده ها و ظلم كننده هاي زمان خويش بودند.

خدايا مردان ما شجاعت و دلاوري و تعصب همراه با فهم عطا فرما و زنان ما عفت و شرف و حجاب و از خود گذشتگي عنايت كن تا دوشا دوش هم مانند حسين(ع) و زينب(س) راه انها را انتخاب كنيم و هيچ ترسي و هراسي به خود راه ندهند.

خدايا دعاهاي مارا همچون دعاهاي فرزند حسين، زين العابدين(ع) درباره سربازان و جنگجويان و شمشيرزنان در راه اسلام بپذير و بنا به گفته علي (ع) آن امام راستين، ببخشاي بر ما گناهاني را كه دعاهاي ما را حبس مي كنند.

من از خداوند بزرگ اسلام و مسلمين و طول عمر و سلامتي رهبر كبيرمان امام خميني (ره) را خواستارم.

پروردگارا مرگ ما را در شهادتمان قرارده

پروردگارا امام ما نصرت ده

مرتضی نريمانی

۱۳۶۱/۰۳/۲۵

انتهای پیام/


شناسه خبر: 20657

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

- دیدگاه شما، پس از تایید سردبیر در ندای برخوار منتشر خواهد‌ شد
- دیدگاه‌هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد‌ شد
- دیدگاه‌هایی که به غیر از زبان‌فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد‌ شد

5 × چهار =