به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «ندای برخوار»؛ در یک هفته اخیر شهرستان برخوار هم مانند برخی شهرهای دیگر روزهایی پرتنش را پشت سر گذاشت؛ روزهایی که بنا بر روایتهای میدانی و گزارشهای منتشرشده، با تجمعاتی با عنوان مطالبه و اعتراض نسبت به وضعیت اقتصادی آغاز شد اما با ورود عناصر خشونتطلب و سازمانیافته، به صحنه آشوب و تخریب کشیده شد و خسارتهای قابل توجهی را به همراه آورد.
چگونه اعتراض به اغتشاش تبدیل شد؟
در روایت غالبی که از رخدادهای هفته اخیر در کشور منتشر شده، «تغییر فاز» با چند نشانه مشخص همراه بوده است؛ نشانههایی که معمولاً در اعتراضات صنفی و مدنی جایگاهی ندارند؛ مانند تخریب اموال عمومی و خدمات شهری، که در عمل هدف قرار دادن دارایی عمومی مردم است؛ اقدامی که نه فشار هدفمند بر یک سیاست مشخص، بلکه مجازات شهروندانی است که زندگی روزمرهشان به همین امکانات وابسته است.
در ادامه همین مسیر، آسیبزدن به اماکن مذهبی معمولاً کارکردی فراتر از تخریب فیزیکی پیدا میکند و به ابزاری برای تحریک هویتها و ساختن دوقطبیهای عاطفی تبدیل میشود؛ یعنی نقطهای که دیگر مسئله «نان و اقتصاد» نیست، بلکه تلاش برای شکستن همزیستی و برهمزدن آرامش اجتماعی است.
همزمان، راهبندان و ممانعت از تردد نیز صرفاً یک اقدام اعتراضی تلقی نمیشود؛ این تاکتیک با فرسایش روانی شهر و درگیرکردن مردم عادی، عملاً خیابان را به صحنه تنش دائمی تبدیل میکند. وقتی این رفتارها با استفاده از مواد آتشزا و ابزار های خشونت سرد و گرم همراه میشود، نشانه روشنی از عبور از فاز تجمع به فاز درگیری و خشونت سازمانیافته است.
در چنین شرایطی، تلاش برای تولید صحنههای پرهزینه و بحرانزا (از درگیری با رهگذران تا ساختن تصاویر خونین) به خوراک جنگ روایتها تبدیل میشود و بحران را از سطح خیابان به سطح رسانه و افکار عمومی میکشاند. جمعبندی این روند روشن است: وقتی روش از گفتوگو و مطالبهگری به تخریب و ارعاب تغییر میکند، عنوان ماجرا نیز تغییر میکند؛ این دیگر اعتراض نیست، اغتشاش است.
برخوار در موج سراسری؛ یک حلقه از یک زنجیره
اگر ناآرامیها را صرفاً به صورت «حادثههای منفرد شهری» ببینیم، تصویر ناقص میشود. آنچه در هفته اخیر برجسته شد، همزمانی و شباهت الگوها در چند نقطه کشور بود: تاکتیکهای مشابه، روایتهای مشابه، و تکرار برخی کلیدواژهها و ابزارها.
در این چارچوب، برخوار نیز یکی از نقاطی بود که در آن اعتراضات ابتدا با شعار اقتصادی شروع شد اما با ورود عناصر خشونتطلب، به مسیر خسارتزا کشیده شد و آسیب به اماکن عمومی و مذهبی و همچنین خسارتهای جانی و مالی را در پی داشت؛ تا جایی که این وضعیت از سوی برخی کنشگران به «روز سیزدهم جنگ ۱۲ روزه» تشبیه شد؛ تعبیری که بیش از هر چیز، از ادراک تهاجم ترکیبی خبر میدهد؛ هم خیابان، هم رسانه، هم ترس عمومی.
آسیب به خدمات شهری یک «مسئله ملی» است
در ناآرامیهای خشونتبار، خسارت صرفاً یک عدد نیست. حتی اگر رقمها هم دقیق اعلام شود؛ اثر واقعی در چند حوزه دیده میشود: این اقدامات، پیامدهایی فراتر از خسارتهای ظاهری بر جای گذاشت؛ از اختلال در زندگی روزمره شهروندان و برهم خوردن روند رفتوآمد، کسبوکارها و امنیت محلات گرفته تا افزایش هزینههای عمومی برای ترمیم و بازسازی که نهایتاً بخشی از آن از بودجه عمومی تأمین میشود.
در کنار این آسیبهای ملموس، ضربه به سرمایه اجتماعی نیز قابل توجه است؛ کاهش اعتماد عمومی، شکلگیری خشمهای متقابل و تشدید دوگانهسازی در فضای اجتماعی؛ همچنین در مواردی که تلفات انسانی رخ میدهد، ابعاد ماجرا وارد مرحلهای عمیقتر میشود و سوگواری، داغ و زخمهای انسانی، اثرات ماندگارتری بر خانوادهها و جامعه برجای میگذارد.
از بازگشت مردم به خیابان تا «حماسه حضور»
در واکنش به صحنههای خشونت و ناامنی، طی روزهای اخیر موجی از کنش اجتماعی در شهرهای مختلف کشور شکل گرفت؛ حضوری که هدف آن بازگرداندن آرامش به فضای عمومی و اعلام مرزبندی روشن با جریان تخریب و آشوب عنوان شد.
در همین چارچوب، آیینهای تشییع و بدرقه شهدای مدافع امنیت و مردم در برخی مناطق برگزار شد و جمعیت قابل توجهی از مردم با حضور در این مراسمها، ضمن ادای احترام به جانباختگان، بر ضرورت حفظ امنیت عمومی و برخورد با عاملان ناامنی تأکید کردند.
همزمان، راهپیماییها و تجمعات گسترده در نقاط مختلف کشور با محور محکومیت اقدامات تروریستی و نیز اعلام انزجار از تخریب اموال عمومی و تعرض به اماکن مذهبی، فرهنگی و ورزشی برگزار شد؛ تجمعاتی که در برخی روایتها از آن با عنوان «حضور میلیونی مردم» و «حماسه حضور» یاد شده است.
شرکتکنندگان در این برنامهها با سردادن شعارها و حمل دستنوشتهها، ضمن حمایت از ثبات و امنیت، خواستار شناسایی و برخورد قاطع با سازماندهندگان و عوامل میدانی آشوبها شدند.
در این میان اصفهان نیز همصدا با ایران شد و نشان داد خونِ آنیلای هشت ساله و امثال او که کم هم نبودند، مثل یک خط سرخ روی دست تروریستها مانده است؛ خطی که با هیچ روایتسازی و هیاهویی پاک نمیشود. بعد از ملینا، کودک سهساله کرمانشاهی که به دست تروریستها به شهادت رسید، حالا نوبت خانهای در اصفهان است که چراغش با داغِ کودک شهیدش کمسو شده؛ خانواده آنیلا، در سوگِ کوچکترین عزیزشان نشستهاند و یک شهر، با بغضی مشترک، نام او را زمزمه میکند.
در همین روزهای تلخ، بسیج و نیروهای امنیتی فقط «نیرو» نبودند؛ دیوارِ ایستادگی بودند تا خونِ کودکان و بیگناهان، ابزار پروژههای سیاه نشود. وقتی خیابان را میخواستند به میدان وحشت تبدیل کنند، وقتی راه را میبستند و آتش را میگرداندند، این مدافعان امنیت بودند که با جانشان جلوی گسترش تاریکی ایستادند؛ تا خانوادههای بیشتری داغدار نشوند، تا آنیلاهای دیگری از خانه نروند. این خاک با خون شهیدان محترم شده است و امنیت، گاهی دقیقاً یعنی همین؛ ایستادنِ بیصدا برای اینکه مردم، با دلِ آرامتر نفس بکشند.
در مجموع، این حضور اجتماعی سه پیام روشن داشت: نخست، نمایش وزن اکثریت جامعه که امنیت و ثبات را مطالبه میکند؛ دوم، جدا کردن صف مردم از جریانهای خشونتطلب و سلب مشروعیت اجتماعی از تخریبگران؛ و سوم، کمک به ترمیم فضای روانی شهرها و بازگرداندن حس کنترل و آرامش به زندگی روزمره.
در سطح راهبردی نیز برای جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی، بر لزوم اجرای همزمان چند محور تأکید میشود؛ از جمله شناسایی شبکههای سازماندهی و پشتیبانی آشوبها و مسیرهای تأمین ابزار خشونت، مدیریت هوشمند صحنه برای جلوگیری از سرایت ناامنی، و همچنین اقدام رسانهای دقیق و مستند برای تفکیک اعتراض از اغتشاش و مقابله با شایعهسازی و ایجاد رعب. در کنار این موارد، رسیدگی به ریشههای اقتصادی و حمایت از کسبوکارهای آسیبدیده و بازسازی سریع خدمات شهری نیز بهعنوان مکمل امنیت پایدار و کاهش زمینه سوءاستفاده جریانهای آشوبطلب مطرح است.
انتهای پیام/